خاطرات ما
این روزها برای من به سرعت در حال گذره و شما هر روز بزرگ و بزرگتر می شی و رفتار و کارهایی که انجام میدی کاملتر و قشنگتر میشه:
در کارهای خونه پابه پای من راه میری موقع گردگیری از من دستمال می گیری و خونه را گردگیری می کنی از جارو برقی برخلاف بعضی از بچه ها خوشت میاد و با دستای کوچولوت دسته جارو برقی را می گیری و خونه را جارو می کشی.gif)
![]()
تازگیها هر وقت حالشو داشته باشی هر کلمه ای که بهت بگم تکرار می کنی گاهی جملات کوتاه هم می گی مثلا:
به حوله می گی لوله
همه را ماما صدا می کنی حتی بابا را ماما صدا می کنی و وقتی خواسته ای داشته باشی خیلی بامزه پشت هم می گی ماما،ماما،ماما اگه بهت بگم بگو دایی عمو حامد عطیه همه را به زبون خودت تکرار میکنی اولین جمله ای که گفتی "ماما بده به من" (پتوی دوست داشتنیتو می خواستی)
خبری از دندون دیگه نیست همون ٦تا ٤تا بالا ٢تا پایین فقط ورجه وورجه و بالا پایین پریدن
دوست داری خودت غذا بخوری البته خیلی وقته ولی قبلا می تونستم خدو هم بهت غذا بدم ولی جدیدا فقط خودت می خوایی غذا بخوری
به مداد و دفتر خیلی علاقه پیدا کردی دوست داری دایم دستت باشه و خط خطی کنی شعر چشم چشم دو ابرو را برات خوندیم و نقاشی کشیدیم دفترتو میاری می گی "ماما ماما جه جه"


خاطرات ما
