یکتایکتا، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 28 روز سن داره

یکتاناز

بعد از غیبت طولانی

1392/6/9 0:19
نویسنده : مامان عطیه
442 بازدید
اشتراک گذاری

بعد از روزها غیبت الان ساعت 15 دقیقه بامداد تصمیم گرفتم به وبلاگ دخترم سری بزنم آخه این روزها سر کار خیلی سرم شلوغ بود به خونه هم که میومدم شما تمام وقتمو می گیری خوشبختانه الان توی تعطیلات تابستانه هستم و الان شما و بابایی خوابیدین و من به خاطر درست کردن سحری بیدارم  

niniweblog.com

آنقدر بامزه و شیرین تر شدی که نمیدونم کدوم شیرین کاریتو برات بنویسم ترجیح میدم لیست کنم:

درآمدن دندون:

دندون جلو پایین راست تاریخ:الان یادم نیست باید از روی آلبومت ببینم چون توی اتاقت خوابی و می ترسم بیدار بشی بعدا می نویسم(٢/٣/١٣٩٢)

دندون نیش بالا چپ تاریخ:الان یادم نیست باید از روی آلبومت ببینم چون توی اتاقت خوابی و می ترسم بیدار بشی بعدا می نویسم(٦/٥/١٣٩٢)

دندون جلو بالا راست تاریخ:10/5/1392

حرف زدن:

به راه رفتن می گی: دو دو دو(هر وقت کفش یا جورابتو می بینی می گی دو دو یعنی پام کنید می خوام راه برم)قلبقلبقلبقلب

وقتی هیجان رده می شی و چیزی میخوای که بهت بدیم مگی:اوه اوهقلبقلب

وقتی گرسنه هستی و غذا می خوای می گی : پوف پوفقلبقلبقلب

به بابا می گی: بابا (چقدر خوب بلدی دختر بابا باشی می ری روی پای بابایی میشینی و اشاره می کنی که پاهاشو دراز کنه تا شما راحت تر لم بدی)قلب

به مامان می گی: ماماقلب

وقتی شیر می خوای مخصوصا موقع خواب: م م مقلبقلبقلب

وقتی به پارک میریم عاشق تاب سواری هستب و دایم میگی :تاب تاب (شعر تاب تاب عباسی را برات خوندم یه جاهایشو یاد گرفتی و تاب تابشو تکرار می کنی)

niniweblog.com

آب گه میخوای میای دم یخچال و به آب سرد کن اشاره می کنیقلب

 دیگه دوست داری خودت غذا بخوری با کلی کثیف کاریقلبقلب

در تاریخ 6/5/1392 اولین گامهای قشنگتو بدون تکیه به جا یا کسی برداشتی چقدر هیجان زده شدیم خودت هم خیلی دوست داری راه بری و همیشه ما را نگاه می کنی و منتظر تشویق می مونی

عاشق رانندگی هستی و من باید حتما عقب بشینم وگرنه گریه و زاری داریم

niniweblog.com

به شانه کردن سر و گیره سر علاقه شدیدی داری ولی اصلا نمیذاری به سرت گل سر بمونه

خوب بلدی جای خودتو باز کنی اونقدر ناز بوسسسسسسسسسسسسسسسس می کنی که دل آدمو می بری اگه از کسی چیزی بخوای مخصوصا خودکار و کاغذ تند تند بوسش می کنیماچماچماچ

از یک هفته مونده به ماه مبارک برای اینکه سحرها بیدار نشی (آخه 3 تایی توی هال می خوابیدیم) توی اتاقت میخوابی اوایل بیدار می شدی و گاهی میاوردمت توی اتاق خودمون پیش من و بابایی ولی جدیدا بهتر شدی و عادت کردی

امشب چقدر پر حرفی کردم بقیه شیرین کاریهات باشه واسه دفعه بعد شیرین عسل مامان شب بخیر.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به یکتاناز می باشد