یکتایکتا، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 2 روز سن داره

یکتاناز

روزت مبارک عزیز دلم

عزیزتر از جونم روز کودک مبارکت باشه دخترم     امروز روز جهانی کودکه و من از صبح می خواستم توی وبلاگت مطلب بزارم و این روز را به دوستای گلت تبریک بگم ولی از سر کار نتونستم البته مدتی نمی تونم از سر کار این کارو انجام بدم شاید اشکال از سیستمم باشه الان ساعت ٢٣.٣٨  شما تازه خوابیدی و من فرصت کردم یه سری به وبلاگ بعد از مدتها بزنم                                                 &nb...
18 مهر 1392

بعد از غیبت طولانی

بعد از روزها غیبت الان ساعت 15 دقیقه بامداد تصمیم گرفتم به وبلاگ دخترم سری بزنم آخه این روزها سر کار خیلی سرم شلوغ بود به خونه هم که میومدم شما تمام وقتمو می گیری خوشبختانه الان توی تعطیلات تابستانه هستم و الان شما و بابایی خوابیدین و من به خاطر درست کردن سحری بیدارم   آنقدر بامزه و شیرین تر شدی که نمیدونم کدوم شیرین کاریتو برات بنویسم ترجیح میدم لیست کنم: درآمدن دندون: دندون جلو پایین راست تاریخ:الان یادم نیست باید از روی آلبومت ببینم چون توی اتاقت خوابی و می ترسم بیدار بشی بعدا می نویسم(٢/٣/١٣٩٢) دندون نیش بالا چپ تاریخ:الان یادم نیست باید از روی آلبومت ببینم چون توی اتاقت خوابی و می ترسم بیدار بشی بعدا می ن...
9 شهريور 1392

ماست خوردن در شب تولد

با شیطونیهای دایی جون عطا یه کاسه ماست به شما داد و شما هم که عاشق ماست خوردنی با دستای کوچولوت افتادی به جون کاسه ماست تازه به بقیه هم تعارف می کردی قربون مهربونیهات عزیزم امیدوارم در کنار بزرگترها جشن تولد 150 سالگیتو برگزار کنیم   ...
29 ارديبهشت 1392

عزیز دل مامان و بابا تولدت مبارک

دختر عزیزم بالاخره روز تولد فرا رسید و شما 1 ساله شدی 1سال شیرین و زیبا را با نگرانیهای مادرانه پشت سر گذاشتیم و شما روز به روز شیرین تر و با مزه تر می شی روز پنج شنبه 1 شب زودتر برای شما تولد گرفتیم و بابابزرگ ومامان بزرگ بابایی مامان جونا و باباجونا و دایی ها و عمو ها و زن عمو و زن دایی به همراه آیه مهدی و مهراد اومدند خیلی خوش گذشت و شما شاد وسر حال بودی یه کیک خوشمزه و خوشگل که شکل عروسک کیتی بود برایت سفارش دادیم و جشن دندونیتو همون شب برگزار کردیم و روی سرت شکلات شباش کردیم به امید در آمدن همه دندونات و سالم موندنشون.            
29 ارديبهشت 1392

مامان بابا یکتا شب تولد فرشته کوچولومون

با جنب وجوش زیادی که شب تولدت داشتی نمی تونستیم یه عکس درست وحسابی ازت بگیریم همه باید برایت شکلک در می آوردند دست و جیغ و هورا می کشیدند تا یه عکس ازت بگیریم قربونت برم با اون لباس سفید عروست  که متوجه بودی یه خبرایی هست و با اینکه از بعد از ظهر نخوابیده بودی ولی میزبان خوب و خوش اخلاقی بودی         ...
29 ارديبهشت 1392

اولین مروارید سفید

هوررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررا بالاخره بعد از مدتها انتظار روز پنج شنبه 19/2/1392 مامان جون محبوب مهربون موقع غذا دادن به دخترم متوجه شد که قاشق به لثه یکتا خورده و صدا داد و اولین مروارید سفید دخترم از سمت چپ و پایین سرش را به زور از توی لثه بلند کرد و بیرون اومد وای که چقدر خوشحال شدم وقتی روز شنبه با گریه شما دندونتو دیدم آخه اصلا نمیذاری انگشتمو توی دهنت بذارم موقعی که ناراحت بودی از دندون درد همه می گفتند دیفن هیدرامین روی لثه هات بذارم ولی شما اصلا نمیذاری.دندون کوچولو خوش اومدی                    ...
24 ارديبهشت 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به یکتاناز می باشد